تبليغاتX
ღღ ...روشنی من گل آب ღღ

باتبادل لینک چطورین؟ اگه موافقین منو با  روشنی من گل اب لینک کنین خبر بدین تا منم شما رو لینک کنم

|+|نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388 ساعت 22:4 توسط مریم |
سلام دوستان عیدون مبارک

 

|+|نوشته شده در سه شنبه 18 فروردین1388 ساعت 18:56 توسط مریم |

ادامه ی مطلب رو هم ببینید بد نیست شاید خوشتون بیاد


ادامــه مــطــلــب

|+|نوشته شده در دوشنبه 18 آذر1387 ساعت 15:48 توسط مریم |
دوست دارم ناز من...
       

تقديم به چشمي كه اشكش منم،

 تقديم به اشكي كه غمش منم،

تقديم به شمعي كه پروانه اش منم،

 تقديم به گلزاری كه گلش...تويي.

وتقديم به عشقي كه عاشقش منم...

نازمن...

|+|نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387 ساعت 17:2 توسط مریم |
نامه ی عاشقانه...

 اینم نامه ی شایان به کسی که دوسش داره...

 

نامه عاشقانه

|+|نوشته شده در شنبه 9 آذر1387 ساعت 6:58 توسط مریم |
نگاهم کن

 

 

 میدونی چقدر دوست دارم هادیم؟

میدونی چقدر عاشقتم؟

باور کن وقتی اون چشای نازتو میبینم

وقتی صدای گرمتو میشنوم

همه ی غم و غصه هام یادم میره

باور کن نمیدونم چه کلمه ای جای دوست داشتن

بکار ببرم که تمام عشقمو بهت ثابط کنم

 باور کن کم میارم باور کن...

خوب قشنگی عشق هم به همینشه

نایاب ودست نیافتنی

ولی دوست دارم

 

 

|+|نوشته شده در چهارشنبه 6 آذر1387 ساعت 5:40 توسط مریم |
لاله...
 

* هميشه ماه به حوض آب می آيد تا ماهی ها را به آسمان ببرد *
 
* خوشبختی ، خود تويِی ، در آيينه ديگران آن را مجو *
 
* خنده هايت را برای روز مبادا نگه ندار *
 
* افراد کم حرف ، زبانشان در نگاهشان است *
 
* به سفر که می روی ، بال هايت را فراموش نکن *
 
* به آيينه که نگاه می کنی ، او محو تماشای تو شده است *
 
* نگاهت را به هر گوشه ای پرتاب نکن *
 
* طوفان با همه خشمش ، نمی ماند ؛ درياست که هميشه پا برجاست *
 
* زمين ، سريع قرض دريا را از ابرا می گيرد *
 
* به ستاره ها که نگاه می کنی ، آسمان را فراموش نکن *
 
* کوير ، بزرگترين سکوت آفرينش است *
 
* هر چند وقت يک بار خودت را از خودت طلب کن ، شايد گمشده باشی *
 
* کثرت سنگ ها مانع نمی شود که من از زيبايی شان سخن نگويم *
 
* وقتی خواب هايت کوچ کنند به ارزش شب ها پی خواهی برد *

|+|نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387 ساعت 5:6 توسط مریم |
عشقم

رخصت بده که بشکنم غرورم و به پاي تو ...

فرصت بده که جون بدم به حرمت صداي تو ...

 مهلت بده تو شهر تو دوباره دربدر بشم ...

 از اشتعال بوسه هات يه تل خاکستر بشم ...

 بزار که رنگ گونه هات منو به مسلخ بکشه ...

بختک سرد بي کسي از رو دريچه رد بشه ...

 با رخصت نگاه تو البرز و از جا مي کنم ...

رو خواب شب خط مي کشم به قلب فردا مي زنم ...

نمي زارم دست نسيم به گرد عطرت برسه ...

براي از طرح رد شدن فکر نوازشت بشه ...

بودن تو غنيمته حتي براي يه نفس ....

 نزار که بي توگم بشم تو ازدحام اين قفس ...

 بقیه عکس هاره هم ببینید قشنگه


ادامــه مــطــلــب

|+|نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387 ساعت 4:45 توسط مریم |
...I LOVE YOU

 

باد ميومدتو باغ ما      دود ميزد چراغ ما
با فکراي شبونه       تنها بودم تو خونه
توخلوتي مهتاب بود      چشماي من تو خواب بود
ميون خواب وهذيون        يه مرغ اومد توايوون
بال پرش حنارنگ      پاهاش سفید سیارنگ
نوکش به رنگ مرجون       دمش رنگ بادمجون
دیدم که اشنابود         دیده بودم کجا بود
تو اویز چراغا       تو ابنمای باغا
تو اینه های سنگی         تومهره های رنگی
تو قطره های بارون       تو شبنم بهارون
مرغه صداشو سرداد         باداومدو خبر داد
از اسمون طلا میاد       طلا که از هوا میاد
سایه شدم خزیدم        تومهتابی رسیدم
صدای پاشنید رفت       مثل یه خواب پرید رفت
دنیاهمش سیاه شد         چشام تو گریه واشد
یه شب دیکه توباغ بودم            تاریک وبی چراغ بودم
یه هو دیدم خبر میاد     صدای بال وپرمیاد
تو تاریکی مرغی پرید          رو شاخه ی درخت بید
بنا نهاد به خوندن        اتیش دل نشوندن
خوابشو دیده بودم        صداشو شنیده بودم
تو جاده ها غروبا        توچشمه ها توجوبا
توشبهای زمسون       تو شرشر ناودون
تو تیک تیک تگرگا         تو شاخه ها تو برگا
تو غصه هاوتولالایی           تو دالونای تنهایی
دسمو بالا بردم            از لای برگا بردم
خیال بود وپرید رفت          ازرودرخت بید رفت
رفتم چراغ اوردم        چراغ تو باغ اوردم
رو علفا طلا بود           طلا رو شاخه ها بود
گریه رو سردادم من       شب رو خبر دادم من
درخونه رو وا کردم         راهمو پیدا کردم
با کوله بار پشتم     به صحرا سر گذشتم
تو تنهایی غریبی         تو درد بی نصیبی
سنگی دیدم سیا بود       سیاه شب نما بود
یه اینه پیدا کردم           چشما رو توش واکردم
مرغ صداطلایی چرا تواینه هایی؟    اینه رو زدم شکسم
رفتم رو سنگ نشتم        اشکای من در اومد
با گره شب سراومد       رخت تنم کیس شد
سنگ سیا خیس شد                 

 سهراب سپهری ههر ماه1334

 

|+|نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1387 ساعت 15:17 توسط مریم |
عاشقتم

میان دلتنگی هایم تو شناوری

   مثل باران،

   مثل تشویش هرروزه ام

   به دستهای تو که فکر می کنم

   در کنار دلتنگی هایم از همیشه

                              غریبه ترم

   در زیر پوستم انگار صدای غمگینی می دود

   دیوانه می شوم

   وقتی تو در من می باری

   و مثل تنفسی عمیق

   جاری می شوی

                  بر خستگی هایم.

|+|نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1387 ساعت 15:16 توسط مریم |
آخرین نوشته ها



دوست دارم ناز من...
نامه ی عاشقانه...
نگاهم کن
لاله...
عشقم
...I LOVE YOU
عاشقتم

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس