باتبادل لینک چطورین؟ اگه موافقین منو با روشنی من گل اب لینک کنین خبر بدین تا منم شما رو لینک کنم![]()

تقديم به چشمي كه اشكش منم،
تقديم به اشكي كه غمش منم،
تقديم به شمعي كه پروانه اش منم،
تقديم به گلزاری كه گلش...تويي.
وتقديم به عشقي كه عاشقش منم...

اینم نامه ی شایان به کسی که دوسش داره...

میدونی چقدر دوست دارم هادیم؟
میدونی چقدر عاشقتم؟
باور کن وقتی اون چشای نازتو میبینم
وقتی صدای گرمتو میشنوم
همه ی غم و غصه هام یادم میره
باور کن نمیدونم چه کلمه ای جای دوست داشتن
بکار ببرم که تمام عشقمو بهت ثابط کنم
باور کن کم میارم باور کن...
خوب قشنگی عشق هم به همینشه
نایاب ودست نیافتنی
ولی دوست دارم


رخصت بده که بشکنم غرورم و به پاي تو ...
فرصت بده که جون بدم به حرمت صداي تو ...
مهلت بده تو شهر تو دوباره دربدر بشم ...
از اشتعال بوسه هات يه تل خاکستر بشم ...
بزار که رنگ گونه هات منو به مسلخ بکشه ...
بختک سرد بي کسي از رو دريچه رد بشه ...
با رخصت نگاه تو البرز و از جا مي کنم ...
رو خواب شب خط مي کشم به قلب فردا مي زنم ...
نمي زارم دست نسيم به گرد عطرت برسه ...
براي از طرح رد شدن فکر نوازشت بشه ...
بودن تو غنيمته حتي براي يه نفس ....
نزار که بي توگم بشم تو ازدحام اين قفس ...
بقیه عکس هاره هم ببینید قشنگه![]()
ادامــه مــطــلــب
باد ميومدتو باغ ما دود ميزد چراغ ما
با فکراي شبونه تنها بودم تو خونه
توخلوتي مهتاب بود چشماي من تو خواب بود
ميون خواب وهذيون يه مرغ اومد توايوون
بال پرش حنارنگ پاهاش سفید سیارنگ
نوکش به رنگ مرجون دمش رنگ بادمجون
دیدم که اشنابود دیده بودم کجا بود
تو اویز چراغا تو ابنمای باغا
تو اینه های سنگی تومهره های رنگی
تو قطره های بارون تو شبنم بهارون
مرغه صداشو سرداد باداومدو خبر داد
از اسمون طلا میاد طلا که از هوا میاد
سایه شدم خزیدم تومهتابی رسیدم
صدای پاشنید رفت مثل یه خواب پرید رفت
دنیاهمش سیاه شد چشام تو گریه واشد
یه شب دیکه توباغ بودم تاریک وبی چراغ بودم
یه هو دیدم خبر میاد صدای بال وپرمیاد
تو تاریکی مرغی پرید رو شاخه ی درخت بید
بنا نهاد به خوندن اتیش دل نشوندن
خوابشو دیده بودم صداشو شنیده بودم
تو جاده ها غروبا توچشمه ها توجوبا
توشبهای زمسون تو شرشر ناودون
تو تیک تیک تگرگا تو شاخه ها تو برگا
تو غصه هاوتولالایی تو دالونای تنهایی
دسمو بالا بردم از لای برگا بردم
خیال بود وپرید رفت ازرودرخت بید رفت
رفتم چراغ اوردم چراغ تو باغ اوردم
رو علفا طلا بود طلا رو شاخه ها بود
گریه رو سردادم من شب رو خبر دادم من
درخونه رو وا کردم راهمو پیدا کردم
با کوله بار پشتم به صحرا سر گذشتم
تو تنهایی غریبی تو درد بی نصیبی
سنگی دیدم سیا بود سیاه شب نما بود
یه اینه پیدا کردم چشما رو توش واکردم
مرغ صداطلایی چرا تواینه هایی؟ اینه رو زدم شکسم
رفتم رو سنگ نشتم اشکای من در اومد
با گره شب سراومد رخت تنم کیس شد
سنگ سیا خیس شد
سهراب سپهری ههر ماه1334


میان دلتنگی هایم تو شناوری
مثل باران،
مثل تشویش هرروزه ام
به دستهای تو که فکر می کنم
در کنار دلتنگی هایم از همیشه
غریبه ترم
در زیر پوستم انگار صدای غمگینی می دود
دیوانه می شوم
وقتی تو در من می باری
و مثل تنفسی عمیق
جاری می شوی
بر خستگی هایم.



